![]() |
|
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند
دنیای عجیبی است؛ وقتی می خواهی گریه کنی، شانه ای نداری تا سر بر آن گذاری و غم دلت را زار زار اشک بریزی و وقتی شانه ای برای گریستن داری دیگر اشکی برای ریختن نداری، و نه حتی نیازی به ریختن اشک
هميشه از كساني باید بترسیم كه رشته اي ما را به آنها وصل كرده است چون نزديك ترها دقيق تر مي زنند ، زخم هايشان درست در قلبمان مي نشيند.
فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد،پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست.
من باور دارم که دو انسان از قلبشان به هم متصلند و مهم نیست که چه کار می کنید ، که هستید و کجا زندگی می کنید ،اگر مقدر شده که دو نفر با هم باشند ، هیچ مرز و مانعی بین آنها وجود نخواهد داشت.
2
نوشته شده در 2008/4/4ساعت 23:19 توسط رامبد |
دلم گرفته آسمون
دلـــــــــــــم برات تنگه عـــزيز،يادي نميكني ز من دارم ديـــــــــــونه ميشمو،نميبيني نيـــــــــــــاز من ميخوام ببينمت ولــــــــي،فاصله از من تا خداست خودم هزار و يك طرف،همه حواسم بــه شماست وقتي نميبينم تو رو، چشمامو واسه كــــي بخوام نفس برام سمي ميشه، هــوا رو واسه كي بخوام
انگار نه انگار كه دلـــــــــــي، براي بودن تو بود رفتي و بيــــــــن آدما، شدم يكـــــــــــي بود و نبود يــــــــــــه جور واقعي تو رو، حس ميكنم توي تنم به جون تو،بدون تـــــــــــــو،ديگه دارم دق ميكنم صورت مــــــــــــاه تو عزيز، ديواراي خونه شده هر كــــــــــــــي ميبينتم، ميگه طفلكي ديونه شده تو رو خدا راضي نشو، بيشتر از اين هـــدر بشم ديگه بسه راضي نشو، اينجوري در بــه در بشم وقتي نميبينم تو رو، چشمامو واسه كـــي بخوام نفس برام سمي ميشه، هوا رو واسه کی بخوام
2
نوشته شده در 2008/2/28ساعت 0:47 توسط رامبد |
یک پنجره برای دیدن
خدايا ! من گمشده ي درياي متلاطم روزگارم. و تو بزرگواري ! پس اي خدا ! هيچ مي داني ؟ ! ؟ بزرگوار آن است٬ كه گمشده اي را به مقصد برساند. ! تا ابد محتاج ياري، رحمت، توجّه، عشق، گذشت، عفو، مهرباني، و در يك كلام ... محتاج توام ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! ! مهرباني را در نگاه منتظر كودكي ديدم كه آبنباتش را به دريا انداخت تا آب شيرين شود ! كاش گناهي كنم كه مجازاتش تبعيد به قلب تو باشد ! ! !
2
نوشته شده در 2008/1/16ساعت 23:40 توسط رامبد |
دلتنگی
کار عمر آسان گرفتم کار عشق آسان نشد! سر بصحرا نهادم بهر دل سامان نشد! ناله را از یاد بردم دیگر این دل دل نماند! سرد و خاموش اوفتادم دیگر این جان جان نماند! دیده بر هر نقش بستم آنجه دیدم آن نبود! با حقیقت پیش رفتم آنچه گفتم آن نشد! قیدها را پاره کردم دردها نقصان ندید! زندگی را هیچ گفتم روشن این زندان نشد! سینه کوشیدم که گردد چون صدف چاک از وفا اشکها غلتید اما گوهر غلتان نشد! اختیار گریه را دادم بچشم خود ولی سیل بنیان کن برون زین چشمه جوشان نشد! بارها رفتم درون گردباد حادثات ابر شد باران فرود آمد ولی طوفان نشد! پیکرم تا حد نابودی زمحنت سوده گشت مشکلی بگشوده زین دندانه سوهان نشد! با اجل میگفت اسکندر که کردیم امتحان با جهانی زور و زر این عمر جاویدان نشد!
2
نوشته شده در 2007/11/23ساعت 23:28 توسط رامبد |
هرچه دارم
عـشق یعنـی مـایه قـوت قـلـب عشق یعنی انفجار احساسات عشق یعنی کم کردن فاصله ها عشق یعنی کلید یک رابطه ای محکم عشق یعنی در موفقیت هم شریک بودن عشق یعنی کاری کنی که راحت پیدات کنه عشق یعنی مثل اشرف زاده ها باهاش رفتار کنی عشق یعنی کسی رو داشته باشی که ازت محافظت کنه عشق یعنی وقتی باهاش قرار داری به خودت برسی عشق یعنی یک عالمه حرف رو با یه اشاره گفتن عشق یعنی هولش بدی تو یک مسیر درست عشق یعنی یه بازی که تمومی نداره عشق یعنی از هیکلش تعریف کنی عشق یعنی من وتو ما میشویم عشق یعنی حرفشو باور کنی
2
نوشته شده در 2007/9/27ساعت 21:9 توسط رامبد |
یادمه
گفتم بهت که :دنیا دنیای نامردیه گفتی:بمون برا من که عشق قلابیه گفتم که:قلب پاکت حیفه برام بسوزه گفتی که: این قلب من یه عمره که می سوزه گفتم:دلت یه دنیاست دنیای مهربونی! گفتی که:عاشقم اینو خودت می دونی گفتم: اسیر عشقی عشقی که بی جوابه گفتی:تو هم اسیر باش باور بکن ثوابه گفتم:بدون برا من عشق معنی ای نداره گفتی:تو عشق من باش انگار دیگه بهاره گفتم که:طعم عشقو از بد کسی چشیدی! گفتی:در اشتباهی تو عاشقی ندیدی گفتم:برو که عشقت لایق من نمی شه گفتی که:تنها تویی برای من همیشه
2
نوشته شده در 2007/9/4ساعت 0:17 توسط رامبد |
وقتی رفتم
که بودیم نبودیم کسی کشت مارا غم بی هم نفسی تا که رفتیم همه یار شدند خفته ایم وهمه بیدارشدند قدر آن شیشه بدانید که هست نه در آن وقت که افتاد وشکست *************************************************** یادمان باشد اگر خاطرمان خالی ماند طلب عشق زهر بی سروپایی نکنیم *************************************************** تا که هستم ای رفیق ندانی که کیستم روزی به سراغ من آیی که نیستم درآستانه مرگ که زندان زندگی است تهمت به خویشتن نتوان زد که نیستم *************************************************** سحر گاهان که تابوتم به دست آشنایان رهسپار خانه ی جاوید میگردد تو هم ای آشنای سنگ دل از خانه برون آی بگو رفتی؟ برو منزل مبارکباد
2
نوشته شده در 2007/7/30ساعت 1:8 توسط رامبد |
ديدمت اما خيال بود
بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
2
نوشته شده در 2007/6/22ساعت 22:44 توسط رامبد |
!!!!
الو سلام ،
پ . ن پس چرا گریه برای دردای من شفا نیست پس چرا دیگه خدا جوابم رو نمیده خدااا من خیلی وقته پشت خطمااااا جواب بده دیگــــــــه ...............پ.ن. تو به عقده های سر خورده ی خود رسیدی ......توی آغوش ما جون گرفتی قد کشیدی ...قد کشیدی با تموم بی کسی .رفتی اما پشتتم ندیدی ا:ن. دیگه بیشتر از این نمیشکنم زور نزن
2
نوشته شده در 2007/6/6ساعت 12:48 توسط رامبد |
دلم مي خواد
2
نوشته شده در 2007/3/23ساعت 0:54 توسط رامبد |
|
صفحه اصلي پست الکترونیک طراح قالب فروردین 1387 اسفند 1386 دی 1386 آذر 1386 مهر 1386 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 فروردین 1386 اسفند 1385
|